نه این که کاری کنیم تابمانیم
بلکه بمانیم تا کاری کنیم
دکترشریعتی
آمده ایم که باشیم
حال كه ۴۴ شاهد رابوسيديم وگذاشتيم لاي برگه هاي دفترچه خاطراتمان
حال كه ديگركسي به خاطر رنگ مانتو چپ چپ نگاهمان نمي كند
حال كه ـ به قول كسي- از نرده هاي دانشگاه بالا رفته ايم
حال كه همه جا زير ورو كرديم وهزارتا كانون ادبي وانجمن را گشتيم
حالا آمده ايم كه سايه باشيم
فقط به خاطر اينكه باشيم
همين!
بيراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و مي كشيد
زين پس
همه عمر بيراهه خواهم رفت
حسين پناهي
كتاب:
بادبادك باز - خالد حسيني
هم نام - جومپا لاهيري
رئيس!!!
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 11:4  توسط مریم
|
ياحق-ياسلام
دلم براي بودن انجمن از ريز ترين ذره اتمي هم كوچك تر شده بود.چند روز پيش افسانه را ديدم-البته من اغلب روزها افسانه را مي بينم- گفتم مي خواهم گردوغبار وبلاگ را پاك كنم كلييييي استقبال كرد.چند دقيقه پيش هم به مرضيه پيام زدم: "وبلاگ سايه؟چقدر ذوق زده شدم !البته!"
حالا آمده ام وبلاگ راه بيندازم واين دفعه از جاهاي دور ونزديك همه مان بياييم پست بزنيم ،نقد كنيم ،حرف بزنيم،شعر بخوانيم _شايد دراين ميان من هم چيزي از فلسفه ياد گرفتم!_
مي خواستم وبلاگ را بعد از تعطيلا نوروز راه بيندازم اما گفتم حاسدان سعايت خواهند ورزيد وخواهند گفت "باد نوروزي زنده شان كرد!"
اما حالا مي توانيم مثل هميشه سرمان را بالا بگيريم وبگوييم از نفس ما بهار طلوع كرد!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 18:35  توسط مریم
|
چگونه خاک نفس میکشد؟
-بیندیشیم:
چه زمهریرغریبی!
شکست چهره ی مهر،
فسرد سینه ی خاک،
شکافت زهره ی سنگ!
پرندگان هوا دسته دسته جان دادند
گل آوران چمن جاودانه پژمردند
در آسمان وزمین ،هول کرده بود کمین،
به تنگنای زمان، مرگ کرده بود درنگ!
به سر رسیده جهان؟
ــپاسخی نداشت سپهر
دوباره باغ بخندد؟
ــکسی نداشت یقین
چه زمهریرغریبی...!
چگونه خاک نفس میکشد؟
ــ بیاموزیم:
شکوه رستن، اینک
طلوع فروردین
گداخت آن همه برف،
دمید این همه گل،
شکفت این همه رنگ!
زمین به ما آموخت:
زپیش حادثه باید که پای پس نکشیم
مگر کم از خاکیم؟
نفس کشید زمین، ماچرا نفس نکشیم؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 14:56  توسط مریم
|
آن را که به دل زعشق مهتاب افتد
کی از بد وبیم خلق درتاب افتد؟
بنگر که به قدر ذره ای تر نـشود
گـــــردامـن آفــتـاب درآب افـتــد!
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 14:13  توسط مریم
|
دنیا چو زنِ ناشزه با ما سر لج بود
هر چوب حراجی که به ما خورد حَرَج بود
جایی که دویدیم پی سعی، صفاشهر
آن کعبه که ما تلبیه گفتیم کرج بود
چشمم به غزالان حریم حرم افتاد
رفتم که کمانی بکشم موسم حج بود
اسلام نه این است و نه آن، حجّ حسینی ست
اسلام شما بازی حَجّاج و حُجج بود
بیدارم و خوابیده دو پای دلم امروز
دست دلم افسوس همین دست فلج بود
تکبیره الاحرام که بستم نظرم سوخت
هر گوشۀ محراب پر از قبله کج بود
"عجل لولیک فرجا" لقلقه ای بود
یک عمر دعایی که نخواندیم فرج بود
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 17:14  توسط مریم
|

دیروز «یهودا» ، سردمدار تبعید «یوزارسیف» به مصر گردید.
امروز یهودها با همکاری فرعون مصر، غزه را زندان «زاویرا» نموده اند.
و فردا عزیز فاطمه (س) نه تنها عزیزی مصر، بلکه عزیزی جهان را از آنِ خود خواهد نمود.
دیروز موسای زمان، در غفلت قابله های هزارة اوّل متولد گردید.
امروز نیل تا فرات، امتداد سعیِ صفا و مروة اوست.
و فردا از مَدیَن غزه به سوی ژئوپلتیکِ غرب یورش خواهد برد.
دیروز «یهودای حواری» ، محل اختفای مسیح(ع) را به بنی صهیون نشان داد.
امروز یهودیان، پشت کاجهای کریسمس در «آرماگدون» پناه گرفته اند.
و فردا مسیح(ع) به اورشلیم رجعت خواهد نمود تا به موعود اسلام(عج) اقتدا نماید.
دیروز «اصحاب اُخدود» را به گودال های آتش سپردند.
امروز هلوکاست واقعی را در غزه رقم زدند.
و فردا «خَسَف بَیداء» ، سرنوشتِ سرانِ وهّابیت را رقم خواهد زد.
دیروز ابابیل های سجّیل به منقار، فیل های ابرهه را رم دادند.
امروز موشکهای حزب الله ، تانک های مرکاوا را تحقیر نموده اند.
و فردا شهاب های 313 ، کاخ های فرعون و قیصر را بر سرشان آوار خواهند نمود.
دیروز ابوذر غفاری ، چوبدستی خود را بر سر «کعبُ الاحبار» کوبید.
امروز «منتظر الزیدی» ، کفشهای خود را به سمت شیطان بزرگ پرتاب نمود.
و فردا منتظران مهدی (عج) ، رَمی جمرة خود را تا کاخ سفید امتداد می بخشند.
دیروز یزید بن معاویه، جام خود را به سلامتی «پسر مرجانه» سر کشید.
امروز خائنِ حرمین شریفین، جام آبِ! خود را به سلامتی بوشِ پسر زد.
و فردا جام های پادشاهان عرب، پر از ادرار سگ های یهود خواهد گردید.
دیروز «عبدالله بن عمر» با پای «حَجّاج» بیعت نمود.
امروز شیخِ الازهر به دست بوسیِ «شیمون پرز» مشرّف شد.
و فردا مبارکِ نامبارک، پای سفیانی را لیس خواهد زد.
دیروز نعره های «خالد اسلامبولی» ، «انور سادات» را مومیایی کرد.
امروز فریادهای سید حسن نصرالله، سران عرب را از رویای اهرام ثلاثه خارج کرد.
و فردا صیحه آسمانی رمضان، گوش اصحاب دجال را کر خواهد کرد.
دیروز «تئودور هرتزل» و «بن گوریون» در هپروت نیل تا فرات به سر می بردند.
امروز «اولمرت» و «لیونی» به دور خود «دیوار حائل» می کشند.
و فردا بازمانده های صهیونیسم، همچون بیانیه های بی خاصیت سازمان ملل به دیوار «ندبه» کوبیده خواهند شد.
دیروز لشکریان «مختار ثقفی»، عَلَم های «یا لِثارات» را در کوفه و کربلا بر پا داشتند.
امروز بسیجیان ولایی، پرچم های یا حسین (ع) را در سواحل خلیج فارس به اهتزاز درآورده اند.
و فردا بیرق های «یا لِثارات الحسین (ع)» بر گنبدهای بقیع بوسه خواهند زد.
دیروز در محرّمِ کربلا، خیمه های عاشورائیان را به آتش کشیدند.
امروز در محرّمِ غزه، مساجد و مدارس را به موشک بسته اند.
و فردا در محرّمِ مکّه، در جنگ ستارگان، قصرهای شیشه ای به زانو در خواهند آمد.
دیروز در محرّمِ کربلا، فریاد سالار شهیدان به «هیهات مِنّا الذِلّه» بلند شد.
امروز در محرّمِ غزه، فریاد حماسه سازان حماس با شهادت به هم آمیخته است.
و فردا در محرّمِ مکّه، بانگ «اَلا یا اَهل العالم اَنا بقیه الله» ، پایانی است بر تمامی مظلومیتها
دیروز را در شب گذراندیم.
امروز در انتظار رؤیت خورشیدیم.
و فردا وعدة وصلِ عاشقان، با طلوع خورشیدِ مغرب، محقّق خواهد شد.
«اِنّ مَوعِدَهُمُ الصُبح، ألیسَ الصُبحُ بِقَریب؟؟؟»
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 22:47  توسط مریم
|
از غـُــرّش و از سقوط هم می ترسند
با سازش و با سکوت هم می ترسند
ای غـَــزّه ! چه انتظار؟ حـکـام عرب
از خانه ی عنکبوت هم می ترسند !
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 21:58  توسط مریم
|
آقای پپسی کولا !
کاری کنید که غزه در محاصره کامل است
آقای فانتا !
تو کاری کن
که زمزم الحرمین
کاری نمی کند
اهرام مصر!
خدای معبد آمون!
خوابگزاران اعظم
کاری کنید
که من خواب سه مار سیاه دیده ام
که مغز سیصد و شصت و پنج روز را
در سینی ماه
می بردند بر سر
خواب سیصد و شصت و پنج ستاره خونی
و خواب نیل
که با ساطور
سیصد و شصت و پنج تکه شد
من خواب یوسف را دیدم
در چاه نفت
افتاده بود
و تاجران دلار بر سر چاه
فریاد می زدند:
- هفتاد سنت بالا!
- دو دلار کم!
من خواب ناوها و شمشیرها و باران ها دیده ام
دیدم
که جمال عبدالناصر
با اسب
از دروازه رفح گذشت
و عزالدین قسام
و صلاح الدین
دروازه های غزه را
گشوده بودند
خواب سه مار سیاه
بر شانه های حسنی مبارک و
شاه چموش اردن و امیر پرفسورالریش!
دیدم که پادشاهان عرب
خوراک مغز جوانان غزه را
در سه دیس کنفرانس
به پادشاه کشور یأجوج
تقدیم می کنند
آقای بی بی سی!
گویا نیوز!
بالاترین!
شما کاری کنید!
چرا کسی کاری نمی کند برای غزه
تعبیری برای خواب من زخمی
مارادونای عزیز پرتقالی!
تو کاری کن!
شیخ بدون چشم !
صاحب فتوای زمین نمی چرخد
و عکس حرام...
امیر نفت!
که با برادر ناتنی ات
عربی رقصیدی
یک غلطی کن!
خوانندگان رپ و راگ!
شما کاری کنید!
که غزه در دهان گرگ است
به پاپ ژان پل چندم مربوط نیست
به صاحبان کلیسا نه
به خادم الحرمین
به الازهر
به کبارالعلما
هرگز!
آنان برای فتوا بر علیه نماز
با دست باز
آنان فقط
برای مصرف صابون و ادکلون
مُحرم شدن
و انتخاب حلق و تقصیر
و حرمت صید حرم
آفریده شده اند
آقای اسکولاری!
تو کاری کن!
آقای چلسی!
خانم هالیوود!
شما کاری کنید!
خانم آیشواریا!
عروس آمیتاباجان عزیز!
شما کاری کنید!
و شما
ای اسب های اصیل عرب!
نه از نژاد ذوالجناح اید
نه از نژاد براق
از نژاد اینترنت اید و چت روم و آزمایشگاه
از نژاد یورو و جکوزی
سوارانتان را کشتند
و پادشاهانتان را اخته کردند
مردانگی تان را کشیدند
تا در مسابقات پرش
همچنان سواری بدهید و
رستگار شوید
که شیوخ عرب
بزغاله و وزغ را
بر شما مسلط کرد
با این همه هنوز شما
مردترید از آن سه مار
شما کاری کنید
که سازمان ملل تعطیل است!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 21:57  توسط مریم
|
من سيــب بودم ،سيــبی آويزان ، افتــــادم و دنيای من به شد
هي سرخ شد،هی سبز شد رنگم،هی روزگارم با تو فربه شد
من سيب بودم ، سيبی آشفته ، عاشق شـدم ، آرام چرخيدم
چرخيـــدم و دســـت تـو افتـــادم،افتـــادم و تنهـــايی ام له شد
هي،فكر كن! حال خوشی دارد،سيبی كه با به روز را شب كرد
سيبی كه با به يك شب زيبا ، مهمــــان آب چشــمه ی ده شد
* * * * * * *
صبحی مه آلود است،ده زيباست،جاری شدن در رود مه زيباست
ده را شكر پاشيد و شيرين كرد ،سيبی كه با به غرق در مه شد

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 9:3  توسط مریم
|
من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من ، که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه ی مردم شدم
ای سکوت ، ای مادر فریادها ،
ساز جانم از تو پر آوازه بود ،
تا در آغوش تو ، راهی داشتم ،
چون شراب کهنه ، شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها
من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ، ای مادر فریادها
گم شدم در این هیاهو ، گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من ؟
گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من!
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 18:36  توسط مریم
|